قانون برای اینکه یک جنایت را «عمدی» بداند، چهار حالت مختلف را تعریف کرده است. اول، وقتی کسی از روی قصد و نیت مشخص به جان یک نفر یا چند نفر معین (یا حتی یک نفر نامشخص در میان یک جمع) حمله کند و همان جنایتی که میخواسته یا جنایتی شبیه آن اتفاق بیفتد. در اینجا فرقی نمیکند که کار او ذاتاً کشنده باشد یا نه. دوم، حالتی که کسی کاری را عمداً انجام میدهد که ذاتاً باعث جنایت (یا جنایتی شبیه آن) میشود، حتی اگر قصد مستقیم آن جنایت را نداشته باشد، ولی میدانسته که کارش معمولاً به این نتیجه میرسد. در اینجا قانون میگوید اگر کسی ادعا کند که از نتیجه کارش بیخبر بوده، باید این ادعا را ثابت کند؛ در غیر این صورت جنایت عمدی محسوب میشود، مگر اینکه آسیب فقط به خاطر حساسیت زیاد آن نقطه از بدن باشد که معمولاً این حساسیت شناخته شده نیست. سوم، وضعیتی که کسی نه قصد جنایت را دارد و نه کارش ذاتاً برای افراد معمولی خطرناک است، اما به خاطر شرایط ویژه قربانی (مثل بیماری یا پیری) یا شرایط خاص مکان و زمان، کار او منجر به جنایت میشود. در این حالت، فقط اگر ثابت شود که مرتکب از این شرایط ویژه آگاه بوده، جنایت عمدی محسوب میشود و در غیر این صورت عمدی نیست. چهارم، وقتی کسی قصد انجام جنایت دارد اما هدفش فرد مشخصی نیست، مثلاً در یک مکان عمومی بمبگذاری میکند و باعث کشته شدن عدهای میشود. در اینجا هم جنایت عمدی محسوب میشود، حتی اگر قربانیان مشخص نباشند.