این ماده پنج دسته از حکمهای دادگاه را معرفی میکند که دیگر نمیتوان علیه آنها در دیوان عالی کشور فرجامخواهی کرد، حتی اگر ظاهراً شرایط عمومی فرجامخواهی را داشته باشند. منظور از «فرجامخواهی» همان درخواست تجدیدنظر نهایی در دیوان عالی کشور است. اولین گروه شامل حکمهایی است که مبتنی بر اقرار یکی از طرفین در دادگاه صادر شده و آن اقرار به تنهایی دعوا را فیصله داده باشد. دوم، حکمهایی که بر اساس نظر کارشناسی صادر شده، ولی به شرطی که طرفین پیشتر کتباً توافق کرده باشند که نظر آن کارشناس یا کارشناسان برایشان قطعی و نهایی است. سوم، حکمهایی که بر پایه سوگند (قسم) صادر شده و آن سوگند دعوا را تمام کرده باشد. چهارم، حکمهایی که خود طرفین حق فرجامخواهی را نسبت به آن ساقط کرده باشند، یعنی صریحاً از این حق گذشته باشند. پنجم، حکمهایی که درباره مسائل فرعی یک دعوا صادر میشود، مانند خسارت دادرسی یا هزینهها، در صورتی که حکم اصلی آن دعوا اصلاً قابل فرجامخواهی نباشد. و ششم، حکمهایی که طبق قوانین خاص، مثل برخی قوانین مربوط به امور حسبی یا ثبتی، از ابتدا غیرقابل فرجامخواهی اعلام شدهاند. نتیجه عملی این ماده این است که اگر حکم شما در یکی از این گروهها قرار بگیرد، دیگر راهی برای شکایت به دیوان عالی کشور ندارید و پرونده در همان مرحله دادگاه بدوی یا تجدیدنظر قطعی میشود. مثلاً اگر در دادگاه اقرار کنید که بدهکار هستید و دادگاه بر همان اساس رأی دهد، بعداً نمیتوانید بگویید رأی را به دیوان عالی ببرم. یا اگر با طرف مقابل کتباً توافق کردهاید که نظر فلان کارشناس فصلالخطاب باشد، دیگر اعتراض فرجامی به رأیی که بر اساس آن نظر صادر شده پذیرفته نیست. توجه داشته باشید که این ماده استثنایی بر قاعده کلی فرجامخواهی است و فقط شامل همین موارد میشود. پس اگر حکم شما در این دستهها نباشد، همچنان میتوانید طبق شرایط قانونی از حق فرجامخواهی استفاده کنید.