در دعوای حقوقی، گاهی پیش میآید که خوانده (کسی که از او شکایت شده) در جواب ادعای خواهان (شخص شاکی)، ادعای تازهای مطرح میکند. مثلاً میگوید که خواهان قبلاً طلبش را گرفته یا مالی که موضوع دعواست به او بخشیده یا فروخته شده. در این حالت، قانون میگوید که جای دو طرف دعوا عوض میشود: خواندهای که این ادعا را کرده، حالا نقش خواهان را پیدا میکند و خواهان اولی، خوانده محسوب میشود. این جابهجایی فقط در صورتی رخ میدهد که خوانده ادعای خود را به یکی از این شکلها مطرح کند: بگوید که ذمه (مسئولیت مالی) خواهان از قبل بری شده، یا بگوید که مال مورد اختلاف را دریافت کرده، یا ادعای صلح، هبه (بخشش) یا انتقال مال از طریق یکی از عقود ناقله (مانند فروش) را داشته باشد. عقود ناقله به قراردادهایی گفته میشود که مالکیت را منتقل میکنند، مثل خرید و فروش. نتیجه این انقلاب دعوا این است که از آن لحظه به بعد، دادگاه با طرفین بر اساس نقش جدیدشان رفتار میکند. یعنی بار اثبات ادعا به عهده کسی میافتد که حالا خواهان شده (همان خوانده سابق) و باید برای اثبات ادعای خود دلیل بیاورد. این تغییر نقش، روند دادرسی را به نفع رسیدگی سریعتر و منسجمتر تغییر میدهد.