وکالت قراردادی است که بر اساس آن وکیل اختیار انجام کاری را از طرف موکل پیدا میکند. اما این رابطه حقوقی همیشگی نیست و در چند حالت خاص خودبهخود پایان مییابد. یکی از این حالتها وقتی است که خود موضوع وکالت از بین برود؛ مثلاً اگر وکالت برای فروش یک خانه باشد و آن خانه بر اثر سیل نابود شود، دیگر وکالتی وجود ندارد. حالت دوم زمانی است که خود موکل شخصاً دست به انجام آن کار بزند؛ مثلاً اگر به وکیل وکالت داده باشد که ماشینش را بفروشد اما خودش آن را به خریدار دیگری بفروشد، در این صورت وکالت وکیل منحل میشود. حالت سوم هم جایی است که موکل کاری کند که با اختیارات وکیل در تضاد باشد و عملاً نشان دهد که دیگر به وکیل اعتماد ندارد یا نمیخواهد او در آن موضوع دخالت کند. نتیجه این انفساخ این است که وکیل دیگر هیچ حقی برای انجام عمل مورد وکالت ندارد و اگر پس از آن کاری انجام دهد، اعتبار حقوقی نخواهد داشت. برای مثال، اگر وکیل بعد از فروش ماشین توسط خود موکل، هنوز از این موضوع خبر نداشته باشد و ماشین را به شخص دیگری بفروشد، این فروش دوم باطل است. بنابراین، موکل باید مراقب باشد و پس از انجام خود عمل یا از بین رفتن موضوع وکالت، هرچه زودتر وکیل را مطلع کند تا از اقدامات بعدی او جلوگیری شود. این حکم قانونی جنبه حمایتی دارد و از هرگونه سردرگمی یا تعارض در روابط حقوقی جلوگیری میکند. در واقع، قانون میگوید وکالت یک رابطه شخصی و مبتنی بر اعتماد است؛ پس به محض اینکه آن اعتماد یا موضوع آن از بین برود، رابطه وکالت هم خاتمه مییابد. در عمل، این ماده به طرفین یادآوری میکند که وکالت یک اختیار موقت است و با وقوع هر یک از این سه شرط، خودبهخود منحل میشود، بدون اینکه نیاز به اخطار یا اقدام قضایی جداگانه باشد.