قانون مدنی در این ماده میگوید که چیزی که فروخته میشود، یعنی «مبیع»، میتواند انواع مختلفی داشته باشد. اولاً ممکن است «مفروز» باشد؛ یعنی یک عین مشخص و جدا شده، مثل یک خانه یا یک ماشین خاص. ثانیاً ممکن است «مشاع» باشد؛ یعنی سهمی از یک مال که با دیگران مشترک است، مثل نیمی از یک زمین که هنوز تقسیم نشده. ثالثاً میتواند «مقدار معین به طور کلی از شئ متساویالاجزا» باشد؛ مثلاً ۱۰۰ کیلو گندم از یک انبار پر از گندم که همه دانهها مثل هم هستند و فرقی نمیکند کدام کیلو را بردارید. و رابعاً میتواند «کلی فیالذمه» باشد؛ یعنی فروشنده متعهد میشود که بعداً یک جنس معین با ویژگیهای مشخص را تحویل دهد، مثل فروش یک دستگاه یخچال با مدل مشخص که هنوز از انبار خارج نشده. نکته مهم در این تقسیمبندی این است که هر کدام از این نوع مبیع، احکام حقوقی متفاوتی دارند. مثلاً در بیع مفروز، مالکیت بلافاصله پس از عقد به خریدار منتقل میشود، اما در بیع کلی فیالذمه، خریدار تا زمان تحویل جنس، مالک هیچ عین خاصی نیست و فقط فروشنده موظف است جنس را آماده کند. این ماده در واقع چارچوب اولیه را مشخص میکند تا بدانیم با چه نوع معاملهای روبرو هستیم. برای درک بهتر، تصور کنید میخواهید یک خودرو بخرید. اگر خودروی مشخصی را که در پارکینگ فروشنده است انتخاب کنید، مبیع «مفروز» است. اگر با چند نفر دیگر یک خودرو بخرید و هر کدام سهمی داشته باشید، مبیع «مشاع» است. اگر از یک نمایندگی ۱۰ خودروی هممدل سفارش دهید و نگویید کدامشان، مبیع «کلی از متساویالاجزا» است. و اگر فقط مشخصات خودرو را تعیین کنید و فروشنده قول دهد بعداً آن را تحویل دهد، مبیع «کلی فیالذمه» است.